دیدن رشد بهارم
عزیزترینم داری بزرگ و بزرگ تر میشی و دیگه تقریبا همه چیزو درک میکنی.
الان که دارم واست مطالب رو یادداشت میکنم داری باهام حرف میزنی و بازیت رو برام توضیح میدی و اصلا نمیزاری بفهمم دارم چی می نویسم.
خیلی شیرین زبونی و هرجایی میریم همه از اومدنت می ترسن چون خرابکاری میکنی و حسابی شیطونی.
الهی من دور شیطونیات بگردم.
می خوایی بگی منم ببر میگی منم بیار.
به خاله طیبه میگی طلبه.
به ابگوشت میگی اغگوشت.
یه سفر به محلات داشتیم و اونجا از ابگرم حسابی استقبال کردی.
امسال ماه محرم هم رفتیم خونه مادر ولی تو سرماخوردی و تب شدید داشتی.
راستی تولد سارا هم رفتیم ولی دست نگار شکست و اخر تولد به خوبی تموم نشد.
مامان میره کلاس خیاطی و دو تا پیرهن واست دوختم که خیلی دوسشون داری.
کلا دختر قدر شناس و مهربونی هستی.
روز به روز رسیدگی بهت و مشکلاتت بیشتر میشه ولی دیدن رشدت به ادم فوق انرژی میده عزیز دلم.
برات بهترین ها رو ارزو میکنم.


دیدن رشد بهارم 

